تبليغاتX
شهرستان پارسیان

بزودی وبسایت فرهنگی اجتماعی شهرستان پارسیان

فعالیت خود را آغازمی کند


سلام فعلا قالب سایت فرهنگی اجتماعی شهرستان پارسیان به طورآزمایشی دراین سایت به نمایش گذاشته شده منتظرنظردوستان هستیم تادرصورت مناسب بودن این قالب ازروزهای آینده سایتمون را پرباروفعال سازیم.برای دیدن وبسایت فرهنگی اجتماعی شهرستان پارسیان به آدرس زیرمراجعه فرمائید.

www.parsian30t.com


+ نوشته شده توسط عبدالله گلستانی در جمعه بیست و دوم مهر 1390 و ساعت 11:43 |
اوقات شرعی ماه مبارک رمضان۱۴۳۱هجری قمری به وقت پارسیان واطراف

که مناظری از نخلهای مزروواقع درکوههای فومستان به آن مزین شده

رمضان 1431پارسیان واطراف

+ نوشته شده توسط عبدالله گلستانی در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389 و ساعت 9:13 |

فال مکتبی وخرک بگشی

گرمابود وشرجی،همان گرمایی که مشهور به گرمای خرک رنگ است واز قول مرحومه مادرم پرنده نیز در آسمان به زحمت پر می زد.سال تحصیلی پایان یافته بودووالدین ما وملاها نیزفرصتی یافته بودندتامارا باقرآن مجیدآشنا کنندوروخوانی قرآن را فرابگیریم.آرزوی هرپدرومادری بودکه فرزندانشان به زودی قرآن را ختم کنند.

تقریباًبارضایت ویابه زور مارا به مکتب خانه روستا که درآن زمان مسجدپدربزرگم مرحوم حاج رئیس عبدالله گلستانی بودروانه می کردند.ماکه خدا خدا می کردیم مدرسه زود تمام شود تا اوقات فراغت را به خوشی سپری کنیم وصبح ها نیز خواب راحتی داشته باشیم شروع به کار مکتب خانه ها گرفتاری دیگری برای ما به شمار می آمد  ولی خواست والدین چیزدیگری بود.

حاج ملاابراهیم رضایی امام جمعه فومستان

درآن دوره مکتب خانه فومستان دارای اعتبارخاصی بود وبه همین خاطرنیزحتی ازپارسیان که درفاصله سه کیلومتری قرارداشت بچه های دختر وپسر با پای پیاده یابادوچرخه وبه ندرت نیزباوسیله نقیله روانه ی مکتب خانه فومستان می شدندوازقول یکی ازدوستان آن دوره :مانیز به دفعات با بچه های پارسیان سوار تراکتورمی شدیم وبه پارسیان برمی گشتیم . ودلیل اصلی این اعتبارویژه آن نیز این بود که جناب آقایان ملامحمدرضایی معلم دوران ابتدائیم وبرادرگرانمایه اش حاج ملا ابراهیم رضایی دبیرقرآن دوران راهنمائیم وامام جمعه فومستان از زمانی که یادم نیست تا بحال ،مدرسین قرآن مکتب خانه بودندوبه خاطر سخت گیری وحساسیت ویژه ای که برای یاددادن قرآن به شاگردان داشتندبالاجباربچه های این مرکز قرآنی قرائت صحیح را می آموختندوزیبا تلاوت می کردند.که گواه این این اعتبارخاص می تواندکسب کردن مقامها ورتبه های اول تا سوم مسابقات قرآتی استان هرمزگان توسط بچه های فومستان من جمله هفت بارنیزسهم خودم، باشد.

مکتب خانه جدیدفومستان

مکتب خانه ما مثل تمام روستا برق نداشت وما نیز از شدت گرما درسایه دیوارمسجدمی نشستیم وتا ربعی از روز که سایه بالا بودبدون مشکل سپری می کردیم دراین ساعات اولیه ی روز، زنهای روستا مشکهای خود را از برکه ی مشهوربه برکه ی رئیس عبدالله  پرازآب شیرین وخنک کرده بودند وباز می گشتندوچون  مکتب خانه  درمسیرآن قرارداشت ظرف آب کش خود را که یک قوطی خالی  پنج لیتری روغن نباتی بود ازآب گوارا پرمی کردند وبرای رفع تشنگی بچه های مکتبی باخود می آوردند.

اوایل صبح هوا به شدت دم کرده وشرجی همه جا را فراگرفته بودعرق وبوی نامناسب ما نیزبه منزله ی حمام سونا شده ولی چون برای همه شرایط یکسان بود کسی از آن نمی رنجید.

ازشروع کلاس روزانه تاحدودساعت نه صبح تقریباًدوبارسروقت ما می آمدندواگرخواندن ما تاسه اشتباه همراه بود درس جدیدمی گرفتیم ودرغیراین صورت درهمان درس باقی می ماندیم .ملاهای اصلی ما نیز چندین دستیارداشتندوآنها شاگردانی بودندکه درسشان ازبقیه شاگردان جلوتر بودوقرآن را به خوبی می خواندندوتاحدودی نیز جثه ی قوی تری داشتند.

ساعت نه مارا به مدت نیم ساعتی برای فال خوردن مرخص می کردندتا اگرگرسنه هستیم چیزمختصری صرف کنیم وسریع برگردیم،دراین فرصت کوتاه تعدادی ازبچه ها  دراستخربزرگ عموی بزرگوارم مرحوم رئیس مبارک رئیسی شنا می کردند وبعضی مواقع که بچه ها فراموش می کردندباید درساعت مقرربرگردندازملاکتک مفصلی می خوردند.

 دراین میان برخی ازبچه های پارسیان که دارای قوم وخویش یادوستانی درفومستان بودندخیالشان راحت بودکه جایی برای استراحت وفال خوردن دارندوبقیه نیزازمنزل چیزی برای تناول می آوردند.البته منزل ماازاین مهمانان کم نصیب نبودومرحومه مادرم به ماسفارش اکیدمی کردکه حتماًدوستان را برای فال خوردن واستراحت باخودبیاوریدوکسی را غریبه حساب نکنیدودرعوض آنها نیز از پارسیان برای ما یخ می آوردند چون که پارسیان دربعضی از ساعات روز برق مختصری  داشت.البته فال آن زمان عبارت بودازنان شور(نان موری روغنی  ومهیوه) یانان وروغن وشکر وچای وازاین قبیل خوردنیها که درحال حاضربرای ما یکی از بهترین ولذت بخش ترین غذاها است.

آقایان ملامحمدرضایی ملاعلی مال اللهی وملامحمدی

بعداز اینکه بچه ها ازخوردن فال برمی گشتند یک یا دوبار دیگر ملاودستیارانش به خواندن ما گوش می کشیدند وحوالی ساعت ده ونیم تا یازده مارا مرخص می کردند.روزهای پنجشنبه نیزبعدازبرگشتن از فال ملا داستانهای پیامبران رابازبان بسیار شیوا وشیرین چنان برای ما بازگومی کردند جنان که فکر می کردیم داریم فیلم تلویزیونی تماشا می کنیم  که دراین داستان سرایی جناب ملا محمد رضایی دارای  تبحرخاصی بودوآرزومی کنیم که ای کاش باز هم ازآن داستانهای واقعی پیامبران از زبان او می شنیدیم.

درمکتب خانه های محلی آن روزرسم براین بودکه هرکس برای اولین باربه سوره های لم یکن، الرحمن وانفال برسد، شکلات وبسکویت وشربت می آوردندوازاین بابت درآن روز برای فراگیران قرآن روز خوشی بود وشایدهم یکی از دلایل اینکه مانیمه رغبتی برای ماندن درمکتب داشته باشیم همین خوردنیها بود.بالاخره بایدتحت هربهانه وشرایطی قرآن را یادمی گرفتیم.

میزوصندلی وملاداودایرانی درکلاس مکتب با شیوه ای جدید

درمکتب خانه ای که ما بودیم انواع تنبیه ها به کاربسته می شد که بدترین  آن می تواند فلک بستن بچه ها باشد وآن عبارت بودازاینکه طنابی را به پای ما می بستند ومارابه صورت سرازیرازسقف مسجدآویزان می کردندکه البته این عمومی نبودوروشهایی هم چون چوب زدن به کف دست هم رایج بود که به تناسب نوع فضولی وبی تربیتی نوع تنبیه نیز فرق می کردولی به یادندارم که توگوشی یا کشیده به صورت کسی زده شود.وبه نظر می رسیدکه چون درآن زمان کف منازل ومساجد، قدیمی وخراب بود وریگهای زیادی نیزدرزیرفرشها وجودداشت  تاحدودی حق بابچه ها بودکه بااین ریگهای کوچک بازی کنند وبه طرف همدیگر پرتاب کنند.

دوران خوشی بودهرچندکه تنبیه می شدیم وشخص نگارنده تمام انواع آن را تجربه کرده ولی مثل اینکه اثرات اپن کتک خوردنها تادقایقی بیشترنبود.خداخدامی کردیم که مکتب زودتر تمام شود وما راحت شویم وبیشتربه بازی وخواب بپردازیم.ودرنهایت بعدازدوماه مکتب خانه تعطیل می شدوکسانی که قرآن را ختم می کردند گوسفند یا کهره ای را سر می بریدند وبین اغلب خانواده های روستا تقسیم می کردند.

درسال بعدنیز کسانی که قرآن را ختم کرده بودندبایدهم قرآن را دوباره دوره می کردند،هم به عنوان دستیارملابه ملا کمک می کردندوهم کتاب ابوشجاع درفقه شافعی واربعین نووی که چهل حدیث پیامبر(ص) وتوضیح آن بودمی آموختند.که خدا راهمیشه شکرمی کنم وبرای معلمینم آرزوی سربلندی وتوفیق وطول عمر باسعادت وبرای والدینم طلب مغفرت ورحمت که به هر زور وزحمتی توانستم تا قبل از ورود به دوره راهنمایی تمام مراحل رابگذرانم.

سالهاست که مخ بگشی کل شده

واین بود شمه ای ازحال وروزگار آن زمان که درپایان نیز حیفم آمد که این خاطره که تازه به ذهنم خطور کردبازگو نکنم وآن چنین بود: دریکی از روزها برای فال خوردن به طرف منزل راه افتادیم دربین راه هوس خرک نخل بگشی کردم ورفتم سراغ نخلی که درجلوضلع جنوبی مسجدجامع قرارداشت .بدون اینکه کسی را خبرکنم یواشکی  وتنهارفتم .دیدم تازه درحال زردشدن است ولی خرک شیرینی داشت .ارتفاع نخل حدودچهارمتری می شد از آن بالا رفتم چندتایی را ازآن درجیبم گذاشتم وزمانی که خواستم یکی را دردهان بگذارم پایم ول شدوبه طرف پایین کشیده شدم وافتادم پایین.چوبهای کوچک ساقه نخل(چرپ) لبهایم راداغون وخونی کردند دستهایم خراشهای زیادی برداشت وسایراعضانیزکوفتگی شدیدی داشتند.بدون اینکه خرکی را خورده باشم نه جرات داشتم به کتب برگردم ونه جرات داشتم به منزل درهردوصورت کتک مفصل در انتظارم بوددل به دریا زدم واز شدت دردبه منزل برگشتم  ولی برخلاف آن چیزی که که تصورش را نمی کردم نه تنها ازدست مادر کتک نخوردم بلکه باروغن بدن من را مالید وزخمهایم رابست وشربت وآب خنکی برایم آورد وپتویی برای استراحت وخوابیدن زیرپای من انداخت وبه همین دلیل نیزچندروزی  به مکتب نرفتم که همین چندروزنرفتن برای من نعمتی شدکه راحت درمنزل باشم وبازی کنم وتا دیروقت بخوابم ویک هقته بعدازآن نیز مکتب خانه تعطیل شدوهمه راحت شدندولی هنوز که هنوز است بعدازسی سال هنوزآثارآن چوبها ی ریزساقه نخل یا چرپ لبهایم را اذیت می کند وگوشت مردگی های کوچک  باقی مانده را درآن احساس می کنم.

+ نوشته شده توسط عبدالله گلستانی در پنجشنبه سوم تیر 1389 و ساعت 13:6 |

 پروازارواح برفرازپارسیان(فرودسوم)

سکرات موت به خاطرقطره ی آبی

 صدای گریه ها وناله هایش آسمانها راپرکرده بودبه گونه ای که تمام ارواح متأثرشده بودند.به دستورپدرصاحب ناله هاراپیداکردم وبربالینش فرودآمدم.ازتعجب ماتم برده بودکه چه شده است مردم ومسئولین این ناله های زجرآوررانمی شنوند.

 آری صاحب این گریه وزاریها دلفینی بودکه درحال جان دادن بود ونفسهای آخرزندگی خود را می کشید.بادیدن آن بغض گلویم را گرفت وهق هق گریه کردم.گفتم عزیزم تورا چه شده است که به این روز افتاده ای؟

سایه مرگ برسردلفین بینوا

گفت:روزگاری من را ازدریاها به عاریت گرفتندوروحم را از بدنم خارج کردندوبه پارسیان آوردندودرمیدان ورودی شهر بربالای موجهایی که به صورت مصنوعی برایم ساختندنصب کردند،رنگی به من زدندوشبها وروزها فواره های آبی من را سیراب می کردند به طوری که زیر پایم حوضچه هایی مثل دریا پرازآب بود.

اون زمان نه از شورا خبری بود ونه از انتخاب شهرداربوساطه شورا.بلکه پدربیامرزهایی بودندکه به من حرمت می گذاشتند ومن را سرپا نگاه داشته بودند.مردم نیز برای تفریح به این مکان کوچک می آمدندومن واین میدان را مورد تفقد قرارمی دادندبه طوری که روحی تازه وبهتر از روحی که در دریا داشتم درمن دمیده می شد.یک جا ثایت بودم ولی از فرط خوشحالی فکرمی کردم که دراقیانوسها دارم شنا می کنم وبه حال همنوعان خود در دریاها افسوس می خوردم.

کم کم اون دوران خوش به سرآمدو کم لطفی وحتی بی لطفی نسبت به من شروع شد.ابتدارنگ پوست ورنگ امواج آبی من که داشتند ازبین می رفتند را به حال خود گذاشته ومن بی رنگ شدم.فریادزدم وکمک خواستم اما بی فایده بود.فواره های آبی را بی آب کردندوحوضچه هایی که زیرپای من بودراخشک کردندبازهم کمک خواستم ولی بی فایده بود.به خاطرشادی وتفریح مردم پارسیان گفتم که سالها تحمل می کنم تاخنده ها وخوشحالی بچه های پارسیان که دراین میدان می آیندراجواب دهم.به خود امید می دادم وبه این وضع نیز قانع بودم.

نمی دانم چه شدکه یک روزعده ای آمدندومن را ازروی آمواج اسمنتی بی رنگ پایین انداختندبه وضعی که ازبس روعلفهای خشک کشیده شدم دهانم پرازعلف شدوبدنم خراشهای عمیق برداشت وقسمتی ازبالها وگوشت بدنم کنده شدند.بازهم فریاد کشیدم ولی چه سود که همه یاکربودندویاخود را به نفهمی وکری زده بودند.

گفتم ای دلفین دلم شکست.کی تورا به این حال وروزگار درآورده و چنین نامحترمانه مورد غضب خود قرار داده؟گفت:شهرداری پارسیان.

به محض گفتن شهرداری پارسیان صدایی غضبناک من را خطاب قرارداد:

هی هی چیکارمی کنی؟باکی حرف می زنی؟ اینجا چی می خوای؟اصلاً توکی هستی؟گفتم:مگه نمی بینی؟ به کمک دلفین بی نوایی آمده ام که درحال سکرات موت است.برای آب دادن به ریشه های چمن های خشکی آمده ام که سالها پیش سبز بودندوبه این میدان لطافت بهاری داده بودند.دارم دعای استسقاء می کنم تا آبی بباردواین حوضچه های خالی وبی آب را پرازآب نماید.

گفتم حال بگوکی هستی واینجا چی می خوای؟گفت:من روح مقام دوم شهرداریها وشوراهای استان هرمزگان هستم.روح همان نوشته هایی که درنقاط مهم شهردردیدمردم پارسیان گذاشته اندتامردم نیزتشکروقدردانی بکنندوبه وجود چنین نوادری که توانسته اند به این مقام مهم نائل آیندافتخارکنند.

گفتم:ای روح پرافتخارجواب این دلفین مسکین درحال مرگ،این میدان خشکیده واین حوضچه های خالی را چه میدی؟

گفت:ای روح بیکار،بی خودبرای پارسیان خودرابه آب وآتش نزن.مردم پارسیان این دلفین رابالای امواج آبی می بینند که درحال جست وخیز است.مردم پارسیان این میدان را مثل میدان آزادی تهران سبزمی بینند.مردم پارسیان این حوضچه ها را مثل دریاپرازآب می بینند.

ماتم بردوزبانم قفل شد.عجب توهینی ،عجب تحقیری،عجب بی ادبی نسبت به مردم پارسیان .باخودگفتم:شایدچنین باشدولی خداکندکه چنین نباشد.

درحال بحث وجدل بودم که دلفین مظلوم گفت:ای روح دلسوزبه میادین دیگرشهرنیزسربکش شایدنگون بختهایی مثل من باشندکه بخواهند دل خود را خالی کنند هرچند که اونها نیز مثل من غیر از خدایاریگری ندارند.

همه چیز خشکیده

به راه افتادم درحین پروازفریادهایی که تقاضای کمک می کردندمجالم نمی داد.نزدیک میدان جمهوری اسلامی(مرکز شهر)چشمم به نوشته ای افتاد که کسی ازلای عبارتهای آن به من چشمک می زد وبا ناز وعشوه درجلوی من طنازی می کردوفخر می فروخت.هنوزنرسیده بودم گفت:روزبخیر.گفتم: شما؟گفت:تعظیم کن.گفتم به کی؟گفت:به من.گفتم:چرا؟گفت:مگه نمی شناسی؟گفتم:نه.گفت:من روح افتخارات شوراوشهرداری پارسیان هستم واین نوشته تقدیروتشکروسپاس نسبت به مااست.

درحین صحبت بودیم که آهی شنیدم.گفتم ای روح زمینی این صدای آه کی بود؟گفت:ناله ی گداهاست که شایدامروزدرآمدی کسب نکرده اند.احساس کردم قطره ای اشک شانه ام راخیس کرد،گفتم رفیق اشک روی شانه ام؟گفت:حتماً سواره یاپیاده ای است که از تف کردن کیف می کند.گفتم رفیق اینجا  هیچ کس نیست..گفت:کمی صبر الآن پیداشون می کنم.

 دراین بین صدایی شنیدم که می گفت: ای روح مهربان ، این آه ، آه من است . من چمنهای خشکیده این میدان هستم همان چمنهایی که روزی به مرکز شهرپارسیان لطافت وسبزی می بخشیدومردم شهرازطراوت آن جانی دوباره می گرفتندوبه داشتن چنین جای سبزی به شهرهاومناطق مجاورفخرمی فروختند.اما الآن روزهاست که خبری ازآب نیست وما از تشنگی خشک شده ایم ، شبها جولانگاه سگهای ولگردوحتی شغالهای صحراوبیابان هستیم ، به چنان بلایی گرفتارآمده ایم که بنی آدم تحمل شنیدنش هم ندارد.زخمهای ما زمانی سربازمی کند ودردش به آسمانها می رسدکه مسئولین رده بالای این شهرستان که همه روزه از این محل ترددمی کنندناله های ما را نمی شنوند.درمانده شده ایم که بعدازخدا به کی بایدمتوسل شویم.

دوباره صدای محزون دیگری به گوشم رسیدکه می گفت:ای روح غمخواراین اشک ،اشک من است.اشک روح مرغک های دوقلوی بی نوایی که زمانی آسمان را درمی نوردیدیم ودرسواحل دریاها ورودها فرودمی آمدیم وبرفراز جنگلها وکوههاپرواز می کردیم وجهانی را درزیرپای خود داشتیم تااینکه روزی یک روح شیطانی مارافریب دادکه ای روح های زیبا حیف نیست که شما درقالب زشت وکوچک وضعیفی زندانی باشید؟بیاییدازاین بدن خارج شوید وبه کالبدبزرگ ودلربایی که شهرداری پارسیان درمیدان جمهوری اسلامی نصب کرده واردشوید وبه تمام زیبایی ها وآرزوهای جاودانی خودنائل آیید.ماهم حرف آن روح شیطانی را گوش کردیم وبه این کالبدی که هم اکنون دراین میدان است روح بخشیدیم.

مدتها فکرمی کردیم که خوشبخت ترین زوج پرنده های دنیا هستیم چراکه اطرافمان شبانه روزآبادی بود ومردم برای تفریح می آمدند وما به کودکان آنها لبخند می زدیم وبه وجود خوددراین میدان افتخار می کردیم.امادیری نپاییدکه ناملایمتها شروع شدابتدابه سبزه های اطراف ما آب ندادندوآنها را پژمرده کردند ورنگ آنها به زردی گراییدوهرشب ناله های روح این سبزه ها مارا می آزرد.مابه آنها دلداری می دادیم ومی گفتیم که صبر پیشه کنیدکه این سختیها موقتی است.بعدازآن مردم وبچه ها ماراترک کردندوبرای تفریح اینجا جمع نمی شدندچون که میدان کثیف شده بودواگرمراسمی دراینجابرگزارمی شد ما می شدیم آشغال دونی مرکزی شهرپارسیان وتااینکه سروکله تمیزکنندگان پیداشودروزهای زیادی طول می کشید.

نخلهای بی سروسوخته نیزمحتاجند

ای روح مهربان دلمان گرفته است وناامیدی ومرگ هرروز خودرا به مانشان می دهد همانطوری که می بینی بیش از یک سال است که رنگ ما رفته وما شده ایم بی هویت وناشناس وبه این دلیل روزها از گرما وشبها ازسرما درعذابیم .هرلحظه صدای ناله های دلفین های میدان انقلاب دل ما را به درد می آوردوجراحتهای آنهامارا جریح دارترمی کند.اکنون خود را برای سرنگونی ومردن آماده کرده ایم چون می دانیم آن بلایی که بردوستان ما در میادین دیگر آمده به این میدان نیزمی رسدکه علائم آن می بینید.

گفتم:ای ارواح طیبه میدان پارسیان شکسته دل شدم از احوال شما. حتماًشکایات شمارا به دادگاهی که قاضی آن عدالتخواهان هستندمی برم.ومطمئناًدیریازودکه شایدنیزعده ای از شما درقیدحیات نیز نباشند.رسیدگی می کنند.

روح افتخارمقام دوم شهرداریهای استان راباصدای غضبناکی موردخطاب قراردادم وگفتم توراچه شده است؟چراحرف نمی زنی؟مگه توناله ها را نمی شنوی؟مگه تووجدان نداری؟جوابم داد:احتیاط احتیاط بالاخره زمانی نیزسرکارتوواون وبلاگ نویست که این نابسامانیها رابه گوش این وآن بنی آدم می رسانند،به ما می رسد واونوقت نوبت ماست که گوش شما را ازبن می بریم.ودرضمن این رابدان که شوراوشهرداری این را به خوبی می دانندکه: مردم پارسیان این میدان را سبزمی بینندواین مرغکها را زیباترین مرغهای جهان.

به روح زوج مرغکهای درمانده وچمنهای مرده امیدداده وازمیدان انقلاب برخاسته وبرفرازخیابانهای پارسیان پروازکردم ناله های سوزناک ازهمه جا شنیده می شدوطلب کمک می کردندوخواهان شکایت نزدوجدانهای بیدارومسئولین وظیفه دان ووظیف شناس.

ازبلوارنخلهای سوخته گذشتم وباقطرات اشکهایم، خود را درغم خشک وزشت شدن وبالاخره مردن آنها وبه بی حرمتی هایی که که برسرشان می رودسهیم دانستم.

خودرا به میدان انقلاب،جایی که دلفین بینوای واژگون شده آن جا بود،رساندم.دلفین آخرین نفسهای زندگی را می کشید.من نیز شهادتین را برزبان آوردم ودلفین جان به جان آفرین تسلیم کرد.با افسردگی و دلمردگی بسیارزیادی به سمت بالا جایی که پدر منتظرم بودواحتمالاًازبه درازاکشیده شدن سفرم به پارسیان من را موردپرس وجوقرارمی دادپرکشیدم . واین درحالی بود که مرتب گفته های گستاخانه وزهرآلود آن روح زمینی ذهنم ووجودم را مشغول کرده بود ومثل نیزه تیزجگرم رانشانه گرفته بود.

مردم پارسیان این میادین راسبزمی بینند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مردم پارسیان این دلفین ها راشاداب وسرحال ودرحال بازی روی امواج آبهامی بینند.!!!!!!!!!!!!!!!

مردم پارسیان این پرنده ها را زیباترین پرندگان دنیا می بینند!!!!!!!!!!!!!!!!

مردم پارسیان این نخلها را سبزترین وبلندترین نخلهای جهان می بینند!!!!!!!!!!!!!!!!!

بالاخره روزی گوش شما رامی بریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 ادامه دارد.........

 

+ نوشته شده توسط عبدالله گلستانی در دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389 و ساعت 16:29 |
 

مبناهای محاسباتی زمانهای شرعی در جهان اسلام:

درجهان اسلام مراجع  ومراکزعلمی زیادی برای محاسبه اوقات شرعی وجود دارد که مهمترین مبنای محاسبه این مراکز برای هر محل وضعیت  جغرافیایی آن مکان است . که شاخص ترین اختلاف درهریک از این مبناهای اوقات شرعی، تعیین وقت اذان صبح واذان عشاء می باشد.حال لازم می دانم که نیم نگاه مختصری به منظور آشنایی بیشتر خوانندگان با این گونه مراکز علمی  درجهان اسلام  ، به معرفی آنها بپردازم:

۱- تقویم ام القری:

که مقرآن دانشگاه ام القری مکه مکرمه است. این تقویم وقت اذان صبح را زمانی تعیین می کند که خورشید به ۱۹درجه زیرافق برسد وموقع اذان عشاء را یک ساعت ونیم بعد از اذان مغرب معین می کند البته در ماه مبارک رمضان درمکه ومدینه فاصله مغرب تا عشاء ۲ ساعت می باشد.شبه جزیره عربستان وجنوب ایران که پارسیان نیز جزئی از آن است باتوجه به موقعیت مکانی  تقریباُمشابه ازتقویم ام القری تبعیت می کنند.

۲-  اتحاد اسلامی آمریکای شمالی:

مقر این مرکزدرایلالات متحده امریکاست که متشکل از مجموعه ای از انجمن های مختلف علمی اسلامی آمریکا وکاناداست. تقویم این مرکزوقت اذان صبح وعشاء را به ترتیب، رسیدن خورشیدبه ۱۵درجه زیرافق قبل از طلوع و ۱۵ درجه زیر افق بعد از غروب افتاب معین می کند. کشورکاناداومناطقی از ایالات متحده امریکا مبنای اوقات شرعی خود را این مرکزقرارداده اند.

۳- دانشگاه علوم اسلامی کراچی:

همانطور که از اسم آن پیداست درکراچی پاکستان است.دانشمندان اسلامی این دانشگاه مبنای اذان صبح وعشاء را رسیدن خورشید به ۱۸ درجه زیرافق صبحگاهی وشامگاهی قرارداده اند، که مسلمانان کشورهای پاکستان، هند،بنگلادش، افغانستان وقسمتهایی از اروپای جنوبی ازمحاسبات این مرکز علمی تبعیت می کنند.

۴- رابطه عالم اسلامی:

مقر این مرکزدرمکه مکرمه واقع است .این انجمن یا هیئت محل تبادل نظر دانشمندان اسلامی گوشه وکنارجهان است که هر ساله بیانیه هائی را نیز صادر می کنند.این مرکزوقت اذان صبح را ،رسیدن خورشیدبه ۱۸ درجه زیرافق صبحگاهی و زمان اذان عشاء را، رسیدن آفتاب به ۱۷ درجه زیر افق شامگاهی معین کرده است.که قسمتهایی از اروپا وایالات متحده امریکاوهمچنین کشورهای خاور دور شامل چین ،ژاپن، وکره را می توان تابع این مبنای محاسباتی دانست.

۵- الهیئة المصریة العامة للمساحة:

این مرکز علمی مصری که در زمینه تهیه نقشه های جغرافیائی  وزیرمجموعه های وابسته به آن فعالیت می کند درکشورمصربسیارمعتبراست . وقت اذان صبح از طبق نظر این مرکز رسیدن خورشیدبه ۱۹.۵ درجه زیرافق قبل از طلوع  وزمان اذان عشاءنیزلحظه وصول آفتاب به زاویه ی ۱۷.۵ درجه بعداز غروب می باشد.که مناطقی از آفریقا،سوریه،عراق،مالزی،لبنان وقسمتهائی از ایالات متحده آمریکا می توانندازپذیرفتگان نظریه این مرکز دانست.

۶- دانشگاه تهران:

نکته ای که بایدبه آن اشاره نمود اینست که دانشگاه تهران نیزباتوجه به وضعیت جغرافیائی ایران اسلامی وقت اذان صبح وعشاءرا به ترتیب رسیدن خورشیدبه ۱۸ درجه زیرافق صبحگاهی و ۱۸ درجه زیرافق شامگاهی معین کرده است.

 

+ نوشته شده توسط عبدالله گلستانی در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 19:17 |
 

رمضان ۱۴۳۰

 

+ نوشته شده توسط عبدالله گلستانی در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 19:16 |

اختلاف نظردرشب اول رمضان

 باخوشحالی زیادوحامل خبری مهم از منزل مرحوم حاج عبدالعزیزمیرخلیل رشیدی پور(رحمة الله علیه) خارج می شویم، آن خبرمهم اینست که فردااول ماه مبارک رمضان یا عیدسعیدفطر است.

چنین بود آن روزگار، منزل مرحوم مرکز جمع وتصمیم گیری در مورداعلان هلال رمضان یا شوال بود . آن سالهای نزدیک (۲۰ سال به عقب) غروب ۲۹ شعبان بعد از نماز مغرب همه چشم به افق مغرب می دوختند تا هلال ماه رمضان را رصد کنند بعضی از مواقع هوا صاف نبود وگوش به زنگ خبراز روستاهای ساحلی بودند چرا که درساحل هوا صافتر بود ومدت زمانی که می توانستند ماه را رصد کنند بیشتر بود.

مدت زمانی بعد از آن اعلان خبر بدین گونه بادردسرهایی همراه می شد وکم کم جرأت اعلان از بین رفت ومخفیانه این خبرها بین مردم پخش می شد ومردم به وظیفه شرعی عمل می کردند.این  دردسرها ناشی از آن بود که دولت محترم به دلیل این که این گونه خبرها باید از طرف مرجع حکومتی مورد تأیید قرار گیرد واعلان هرخبر غیر ازکانال  دولت به عنوان بی نظمی اجتماعی تلقی می شد .

بعدازآن دوران عده ای از مردم طبق اعلاناتی که ازکشورهای همسایه عربی خلیج فارس  پخش می شد عمل می کردند که هنوز نیز این روند ادامه دارد وعده ای نیز طبق اعلان دولت جمهوری اسلامی ایران عمل می کنند.

اما امروزپیشرفت علم ودستیابی بشر به فرمولها وروابط وطراحی نرم افزارهای بسیار پیشرفته نجومی کارها را آسان کرده وکمتر کسی به خود این زحمت را می دهد که وقت خود را صرف رصد ودیدن هلول رمضان یا شوال کند.

امروزه کمتر جوان یا علاقه مندی پیدا می شود که نتواند با استفاده ازیافته های علمی وسایتهای معتبرنجومی نه تنها هلال هرماه قمری دراین سال بلکه درچندهزارسال پیش یا پس در هرنقطه از جهان را ردیابی کرده واینکه فردای این روز چه روزی از ماه قمری یا غیر قمری است را در کمتراز چندثانیه محاسبه کند. ودیگرمنتظرخبر از این طرف وآن طرف نمی مانندکه آیا هلالی دیده شده یاخیر.

ناگفته نماند باوجود راحتی محاسبات رصدهلال سنت حسنه رصدبا چشم کم کم به فراموشی سپرده شده واگر هم باشددست کم گرفته می شود وممکن است بیشتر جنبه تفریحی داشته باشد وشایدرفع تکلیف وظیف شرعی ودینی.

حال پرسش این است که چه باید کرد؟ آیا هرکس پشت کامپیوتر خود بنشیند وبازدن دکمه هایی فوری اعلام کند که فردا اول رمضان است یاخیرآن فرد یا خانواده یا منطقه می توانند فوری عبادات وشرعیات مربوطه ماه مبارک رمضان را به انجام رسانند یا خیر؟

آری بیشترین اختلافات فتوادهندگان حکومتی وغیرحکومتی درجهان اسلام  پاسخ به همین سئوال است.

۱-  عده ای ازعلمای دین اثبات علمی تولدماه قمری را مبنای فتوای خود قرار داده وبدون توجه به بودن یانبودن  هلال درافق مغرب نظر فقهی خود را اعلام می دارند.که ممکن است حاکمان آن کشورهای اسلامی نیز طبق این نظردستورات مربوطه را صادر کنند.

۲-  عده ای دیگرنیز از فقهای اسلامی وجود هلال ماه را بعداز غروب آفتاب حتی به اندازه دقایقی بسیار کم مبنای فقهی خود اعلام کرده ودراین مورد به نظر می رسد اغلب کشورهای اسلامی بدین نظر عمل می کنند.که دراین مورد ممکن است هیچ فردی باچشم غیرمسلح یا مسلح هلال را نبیند.

۳-  نظرفقهی سوم مربوط به آن دسته از علمای جهان اسلام است که شرط رؤیت هلال را مبنای نظر فقهی خود می دانند حتی اگریک مرد ویادوزن عاقل وبالغ ببینند.که بازهم ممکن است بعضی از دولتهای اسلامی بدین نظر عمل کنند.

وبدین صورت به نظر می رسد که روزه گرفتن ماه مبارک رمضان وعیدنمودن با اختلاف یک روز کم ویا زیاد ناشی از عمل کردن مردم به فتواهای مختلف است که این ممکن است با اعلان نظر دولتها متفاوت باشدزیرا که ممکن است عده ای از مردم طبق نظر وجودهلال عمل کنند و ملاک اعلان دولت اسلامی ، رؤیت هلال باشد.

البته هریک از نظرات بالا خود دارای جزئیات مفصلی است که از حوصله مطلب امروز خارج است وانشاءالله درمطالب بعدی حتماَ به این جزئیات اشاراتی خواهم کرد.

وچنین شد که فعلا در این گونه مواردظاهراَکامپیوترها جای منازل بزرگان را گرفته اندومنبعی شده اندبرای صدور فرمان ومی طلبدکه بزرگان دین نیز همگام با علوم امروزی هم قدم شده وقول وفعلهای علمی لازم را برداشته تا مبادا خدای ناکرده از آن علمی که دین مبین برفراگیری  آن تأکیدزیادی نموده عقب مانده وبخواهند در برابر مواضع علمی سنجیده ومطمئن موضع گیری نسنجیده ای انجام دهند، و نسل جوان وفهیم جدیدرا درمقابل خود قرار دهندوموجب رویگردانی آنها از دین ومذهب وشریعت شود.

+ نوشته شده توسط عبدالله گلستانی در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 و ساعت 12:42 |

 پرواز ارواح برفراز پارسيان – فرود دوم

هوس عرق خارشتر

 به ناگه ندائي ازغيب به گوش مي رسد كه اي روح پدر، روح پسررانيازاركه خارشتردرمنطقه پارسيان فراوان است. روح پدرسخت شادمان شد وروح پسر را گفت كه اي دلبندم به زيرپاي خود نظري بيفكن كه گمشده ما درآنجا موجود است. روح پسر گفت : اي پدرهم اكنون در زيرپاي ما منطقه پارسيان است .گفت آري دردشت پارسيان فرود آي كه خار شترها درانتظارصاحبي هستند.روح پسر برفراز دشت پارسيان به پرواز درآمد،قدري كه به زمين نزديك شدندائي اورا صدا زد كه اي روح پسرمن هستم خارشتر. روح پسرهرچه اطراف را گشت صاحب صدا را پيدانكرد.دوباره همان صدا به گوش رسيدكه به ميدانها وبلوارهاي شهر پارسيان واردشو.كه آنجاها مملواز خارشتر هستند.

خارشترتحفه خداوندي

روح پسردربلوار امام (ره) پارسيان فرودمي آيد.ازشادي درپوست خود نمي گنجد ، روح پسرخارشترها را درآغوش مي گيردوازآنها جوياي حال مي شود وازآنها مي پرسد : چه شده است كه  شما دربلوارهاي شهرروزگار را مي گذرانيد؟مگراجداد واسلاف شمادرصحرا ودشتها زندگي نمي كردند؟يكي از خارشترها پاسخ دادكه آري درست است ماخواهي نخواهي به جبر زمانه در اين جاساكن شديم.روح پسرگفت: چه اجباري ؟  پاسخ شنيد كه ماراباخاكي كه درآن زندگي مي كرديم به اينجا آوردند تادراين خاك بذرگلهاي رنگي وچمنهاي نرم و درختان كمياب بكارندوشهرپارسيان آبادوزيباشود، اماپس از چندي ديدندكه قوم وطايفه من از اين خاك سربرآوردند واين موجب خوشحالي متصديان امور آبادگري شهرپارسيان شد وتصميمات آنها عوض شدوسياست عمران را اينگونه برنامه ريزي كردندكه :

 امسال ،سال اصلاح الگوي مصرف است به جاي گل وسبزه در امر زيباسازي شهر مي توان ازدرختاني كه تحفه خداوندي هستند مثل خارشتر وخاركته ودرخت لگجي وسمروغيره كه نيازي به نگهداري وخرج زيادي هم ندارند استفاده كرد.وبالاخره مارا به زور شهرنشين كردندتاشهرپارسيان را سبزنشان دهند وكساني كه براي اولين بار ازفاصله دورشهررا مي بينند برعمران كنندگان شهر آفرين بگويند.

 

لگجي نيزدرد خارشتر دارد

روح پسراز تلخي وشيرينيهاي زندگي خارشترپرسيدكه جواب را اين گونه شنيد اوقات شيرينم اينست كه گاو وگوسفندنمي توانند من را بخورندواز آنها درامان هستم ومي توانم سبزي بلوارها را حفظ كنم .بعضي وقتها همشهريانم هوس عرق خارشتر مي كنند كه ديگر نيازي به صحرا رفتن نيست وازهمين جا ريشه ي من را قطع مي كنند وازمن نوش جان مي كنندوروحشان مفرح مي شود.ديگرشيريني زندگي من اينست كه بعداز مدتهاي طولاني بالاخره قطره اي آب پاي ما مي ريزندكه خارشترهاي غيرشهري از آن بي بهره اند.

اما اوقات تلخ زندگي ام خيلي زياد است ، از جمله بيشتر وقتها كودكاني كه مي خواهند از اين طرف خيابان به آن طرف خيابان بروند بارها خار من به بدن آنها خورده واز من دلگير گشته وهزارويك ناسزا نصيبم نموده اند.ومن را نفرين كرده اندومن هرچه ناله كردم كه من را به زور اينجا آورده اند كسي ناله هايم را نشنيد.تلخي دوم زندگي من اين است كه بعضي وقتها به ديداردوستانم ازجمله لگجي وكته مي روم آنها نيز درد من دارندوباهم دربلوارها ناله هاي سوزناك مي كنيم تلخي سوم اينست كه اي كاش جاي ما بيشتردرمركز شهربودجاييكه بانكهاي صادرات وملي هستندتالااقل زمين خشك وبي آب علف مركز شهركه آبروي شهر را برده اندعلي الظاهرسبزنشان دهيم وتلخ تر از همه اينكه ماهميشه جلوچشمان تمام متوليان امورشهروشهرستان هستيم وآنها بدون توجه به ما، كه ما خارهاي وحشي هستيم وبه دردزيبائي شهرنمي خوريم بي تفاوت از كنارماردمي شوندودرديدمردم صادق وساده پارسيان خود را خادمين اصلي معرفي مي كنند.

 

اي كاش در اينجانيزخارشتربود

خارشترازروح پسرمي پرسد:چه شده است كه به ديدارما آمده اي؟وروح پسرمي گويدبراي قطع شاخه هاي توآمده ام تا ازآن عرق خارشتر بگيرم ولي از خيراين عرق صرف نظرميكنم ومي ترسم باقطع شاخه هاي تواي خارشترعرق شرم ناشي از نابودي سبزي دربلوارهاي پارسيان ازسرورويت سرازيرگرددودرنزدشهروندان ساكت پارسيان شرمنده شوي.

ودرپايان خارشتر به نمايندگي از تمام خارهاي بلوارها وميادين پارسيان ملتمسانه  ازروح پسر مي خواهدكه به وبلاگ ووبسايت نويسان بگويدتابه اطلاع مسئولين وخيرخواهان  امورشهربرسانندكه جاي ما خارها درشهرپارسيان نيست وياريشه مارا قطع ونابودوكنندويا مارا به زيستگاه آباء واجداديمان يعني صحرا ودشت منتقل نمايندتا مبادا گزندي به شهروندان مهربان پارسيان برسد،چراكه بني آدم ناله هاي مارانمي شنوند وبني مسئول نيزدرگوش خود سرب ريخته اند تا هيچ چيزي نشنوند.

 

خارشتردرهمه جاشهرديده مي شود

روح پسرخداحافظي مي كندوبااميدبه اينكه شايدسالهاي آينده كسي صداي آنها را بشنودبه تمام خارها ي شهر جان تازه اي مي بخشد وبه طرف بالا نزدروح پدر بادستي درازتر ازپا به پرواز در مي آيد.

  ادامه دارد....

+ نوشته شده توسط عبدالله گلستانی در دوشنبه هشتم تیر 1388 و ساعت 19:13 |

 در مسیرپارسیان - ساحل

یکشنبه پنجم آبان هشتادوهفت ساعت تقریبا به یک بعداز ظهرنزدیک می شد که ازمنزل خارج شدم  ماشین پراید141 خودرا سوار شدم وبه اتفاق یک وطندار به طرف مغدان به راه افتادم عقربه سوخت خودرو نزدیک به آخر بود ولی می توانستم دوباره برگردم البته تصمیم داشتم اگر پمپ بنزین بستانو باز باشد سوخت گیری نمایم کمربندم را بستم و وارد جاده ساحل شدم این قدر هوا ملایم بود که حیفم می آمد که با سرعت رانندگی کنم با سرعتی حدود 80 کیلومتر در حرکت بودم با وطندار نیز صحبتهایی می کردم ولی یادم رفته بود که به او بگویم برادر تونیز کمربندت را ببند.درآن لحظات حتی یک میلیونیم نیز فکر حادثه نبودم جاده خلوت بود و سرعت متوسط و حواسم  نیزکاملا جمع.

سقوط به دره

ازگردنه عبورکردم و در سراشیبی قرارگرفتم داشتم به پیچ خطرناک بالای نمکدان جایی که چندماه پیش دوست وبرادرم آقای عیسی دیوسار تصادف کرده بود نزدیک می شدم که دریک لحظه دیدم که یک وانت بارمزدا آبی رنگ که به نظر می رسید از کنترل راننده خارج شده وبا سرعتی نزدیک به 120 کیلومتر درجاده به صورت زیگزاگی حرکت می کرد مسیر من را کاملا مسدود نموده است طوری که مجبورشدم خودرو را به قسمت خاکی جاده بکشانم  وتافاصله کمتر از یک متری پرتگاهی که در سمت راستم بودقراربگیرم که حادثه اتفاق افتاد وبرخورد صورت گرفت سمت چپ جلوماشین من به سمت چپ عقب ماشین مزدا با صدای مرگباروحشتناکی کوبیده شد یک لحظه داخل ماشین مثل شب تاریک شد مثل اینکه یک فرش بزرگی روی ماشین انداخته باشند و هیچ جا دیده نشود درآن لحظه زبانم اتوماتیک وار شروع به ذکر صلوات بر محمد وآل محمد نمود . دیگرنمی دانستم کجاهستم فقط ضربات سهمگین از چپ و راست و بالا و پایین برجسم خود احساس می کردم .ماشین در حاشیه جاده برای خودمانورمرگ می داد تا اینکه بعد از طی مسافتی نزدیک به 30 متر ازپرتگاه سقوط نمودیم که درآن لحظه آرزوی ای کاش ماشین به پایین نمی افتاد از خاطرم عبور کرد وبانگرانی از زندگی  خداحافظی کردم  ولی ورد صلوات بر زبانم همچنان جاری بود.تااینکه بعد از برخوردهای زیاد ماشین از حرکت ایستاد خداوند را شکرگفتم وکمربند نجات را باز نمودم  واز شیشه بغل سمت چپ خودبیرون آمدم وطندارکنار دستم نیز ازماشین خارج شد به او گفتم زود از ماشین فاصله بگیر شاید آتش بگیرد

.بعدازتصادف

دستی به سروصورت خود کشیدم و تمام بدنم را وارسی کردم به جز درد وآثارخون بر دست ولباس خود چیز دیگری احساس نکردم چند لحظه درزیر پرتگاه ایستادم  دیدم هنوزنیمه تعادل جسمی و روحی دارم با زجر زیاد خود را به کنار جاده رساندم .عده زیادی می خواستند به کمک ما بیایند که گفتم بیش از دونفر نیستیم وبهتر است ما را به بیمارستان برسانید وسریع با یک خودرو پارس مارا به بیمارستان رستمانی آوردند دربین راه به خانواده باجناقم آقای ابراهیم پور زنگ زدم و بعد از اعلام زنده بودن خود آنها را در جریان حادثه قرار دادم . به بخش اورژانس بیمارستان وارد شدیم و بر تخت دراز کشیدیم زحمتکشان این بخش با تمام وکمال به مداوای ما پرداختند که جا دارد از آنها تشکر ویژه ای داشته باشم .زخمهای ما را پانسمان کردند از اعضای دردناک بدنم عکس گرفتند و دکتر صادق پور ،جراح جوان و دلسوز مهربان  نیز بدن ما را کاملا معاینه و چک نمود.

مارا به بخش بردند و بستری کردند بعد گذشت 2ساعت دردهای شدید کوفتگی واستخوانی به سراغم آمدند واز درد به خود می پیچیدم و دوستان و آشنایان واقوام نیز برای اظهار لطف تاپاسی از شب به ملاقات می آمدند . تمام جاهای که کمربند با بدنم در تماس بود زخم برداشته بود به طوری که فشار کمربند بدنم را ماسیده بود واین فشارها باعث شده بود تا من از ماشین به خارج پرت نشوم.آن شب تاصبح از درد به می پیچیدم.

صبح روز بعد از بیمارستان مرخص شدم وبه منزل آمدم .این روز برای من تولدی دوباره بود چون سایه های مرگ را دیده بودم ولی خدا بار دیگر به عمر من افزود وبه من زندگی دوباره بخشید.در منزل یک لحظه نیز از وجود اقوام ودوستان وآشنایان بی نصیب نبودم و آنها سنگ تمام لطف و همدردی و نجابت را برمن و خانواده ام منت نهادند.

اکنون بعداز گذشت تقریبا 3هفته خداوند را سپاس می گویم که تا حدودی توانایی خود را به دست آورده و ازنعمت حضور درکلاسهای درس ودیدن دوستان وشاگردانم لذت می برم هرچندهنوزدردهای عضلانی زیادخواب وراحتی را از من گرفته است.

+ نوشته شده توسط عبدالله گلستانی در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 و ساعت 17:50 |

 شمه اي از مسيرطولاني اوقات شرعي شهرستان پارسيان

رمضان 1429

از یادنمي برم دردهه دوم زندگي ام آن زمانی كه وارد مسجد می شدم و مستقيم سراغ تقويم مسجد مي رفتم تا ببينم مؤذن درست اذان گفته ياخير و هر روزخود عقربه های آن ساعت کاغذیی که جماعت تبلیغ از پاکستان می آوردند و معمولا به زبان اردو بر آن توضيحاتي نوشته شده بود مطابق با تقویم مسجد تنظیم می کردم اگر مؤذن دقیقه ای زمان اذان را پس یا پیش می کرد به او تذکر می دادم که از وقت گذشته یا هنوز زود بوده است.از آن زمان بيش از بيست سال مي گذرد .پدرم و حتی اهل محل می گفتند که پدر بزرگت مرحوم حاج رئیس عبدالله وقت اذان را از روی سایه تشخیص می داد.

در آن موقع و قبل از آن تقویمهای قطری تنها منبع اوقات نماز بودند.مدت زمانی طولانی گذشت وکم کم این سئوال در ذهنم به وجود آمد که چرا از تقویمهای قطری استفاده می کنیم مگر ما و قطر در یک مکان از جهان قرار داریم که زمان اذان هردو نقطه باید یکسان باشد؟

از این گونه سئوالات بی پاسخ مرتب افکارم را مشغول می كرد با خود می گفتم ای کاش توانایی آن را داشتم که به این سئوالات پاسخ درست دهم یا بتوانم به درست بودن این اوقات اطمینان کنم. البته بعضی از بزرگواران جوابهایی به من می دادند از جمله:چون پارسیان و قطر بریک خط قرار دارند زمانها نیز یکسان است اما این جوابها درست و قانع کننده نبودند.

بالاخره وقتی به این نتیجه رسیدم که تقویمهای دیواری مساجد باید اصلاح شود که بین زمان غروب خورشید در ساحل بستانو وزمان مکتوب بر تقویمهای قطری مساجد اختلاف فاحش وجود داشت به ویژه در فصل زمستان.هنوز نتوانسته بودم ابزاری پیدا کنم که جوابهای خود را بیابم چون نه تنها پارسیان بلکه شهر بزرگتری چون بندر لنگه نیز از تقویمهای اماراتی استفاده می کردند.

بعد از اتمام دوره دوساله فوق دیپلم ریاضی از مرکز تربیت معلم شهید پاکنژاد یزد، در سال 71 در رشته فیزیک وارد دانشگاه شهید چمران اهواز شدم و این برای من نقطه شروعی بود تا بتوانم بامشورت ورهنمودهاي اساتيد مجرب وخبره كار اصلی یعنی تعیین زمان دقیق وقتهای نماز رابرای منطقه پارسیان به انجام برسانم.

البته در عنفوان نوجواني در مکتب خانه محلی فومستان حاج ملا ابراهیم رضایی وبرادر بزرگوار ایشان آقای محمد رضایی که هردو معلم من از ابتدای یادگیری الفبا تا به الان بودند وهستند به ما اوقات نمازهای پنج گانه را آموخته بودند وبدین خاطر من اطلاع مختصری از نظر شرعی در مورد وقتهاي اذان داشتم.

در دوره ي دانشجويي هر زمان که کمترین فراغتی حاصل می کردم قلم و کاغذ را بر می داشتم وبه کنار ساحل بندر احمدی می رفتم و زمان دقیق غروب خورشید را یاد داشت می نمودم وسپس آن را با زمان غروب تقویم قطری مسجد مقایسه می کردم وهر روز بر تصمیم خود بیشتر مصمم می شدم که باید زمان اذان های مساجد اصلاح شود.

نزدیک به دوسال هر روز یا هردو روز یک بار کنار ساحل حاضر می شدم و زمان دقیق غروب آفتاب را با دقت ثانیه باد داشت می کردم.در مدت زمان این دوسال تقریبا با روشهای  تجربی مخصوص هر پنج وقت اذان را بدست آوردم.

نیمه ی اول راه را پیموده بودم زمان آن رسیده بود که از نظر روابط فیزیکی زمان نیز درستی حاصل کار دو سه ساله را اثبات کنم.

در این گیر و دار بودم که خوشبختانه برادران عقیلی شرکت نوین جهان گستر را در زمینه ارائه خدمات اینترنتی به راه انداختند و من فرصت طلایی یافتم تا بتوانم از منابع علمی قوی استفاده کنم. از طریق اینترنت وارد سایتهای معتبر شدم از جمله وزارت اوقاف کشورهای مختلف اسلامی و همچنین نرم افزارهای معتبری که اغلب کشورها و مناطق مختلف اسلامی در جای جای جهان از آنها استفاده می کنند را بر روی کامپیوتر خود نصب کردم . اما یک مشکل به ظاهر ساده ولی  خیلی مهم برایم پیش آمده بود و آن هم نداشتن مختصات جغرافیایی شهرستان پارسیان بود که هیچ اداره ای ازاین شهر آن را در دست نداشتند.به شهرداری مراجعه کردم به بخشداری وقت مراجعه کردم اما بی پاسخ ماندم.تا اینکه از روی نقشه ی منطقه ی پارسیان که بنیاد مسکن شهرستان بندرلنگه آن را تهیه کرده بود طول و عرض مناطق مختلف پارسیان را محاسبه نمودم و چند روز بعد یکی از اعضای شورای شهر پارسیان مختصات دقیق مکان شهرداری را که بوسیله دستگاه جی پی اس حساب کرده بودند به اطلاعم رسانید.

با وارد نمودن داده های عددی منطقه پارسیان در سایتهای معتبر اسلامی واستفاده از نرم افزارهای مختلف نجومی که دانشمندان اسلامی دانشگاههای مشهور جهان آن را ارائه کرده بودند اوقات منطقه پارسیان که به روش تجربی بدست آورده بودم را با آنها مفایسه کردم. برای بر طرف کردن آخرین شکهایم درستی بعضی از نرم افزارها راباز به روش تجربی چک نمودم. بیش از یک سال طول کشید تا اوقات شرعی حاصل  از نرم افزارها و اوقات شرعی حاصل از یاد داشتهای خودم را با هم تلفیق نموده و زمان های دقیق اوقات شرعی را با حداکثر احتیاط استخراج نمایم.

بعد از تهیه نسخه نهایی وقتهای نمازهای پنج گانه رونوشتی  ازآن را از باب احترام به شخصیتهای دینی مذهبی  به تعدادی از امامان جمعه و جماعات ، مدیران مدارس دینی و در رأس آنها شیخ عبدالکریم محمدی که در منزل حاج ملا احمد خنجی( امام جمعه محترم اهل سنت پارسیان) جلسه عمومی داشتند ارائه کردم و شیخ عبدالکریم آن را تایید نموده ودستور اجرای آن را برای منطقه پارسیان صادر نمودند. و چنین بود که اوقات شرعی منطقه پارسیان را اصلاح نمودم و بر آن چیزی که در گذشته برایم مجهول بود فائق آمدم.         

هر چند که چالشها هنوز در برخی از نقاط اطراف به ویژه بین افراد سالخورده که عمری به تقویمهای قطری عادت کرده اند ادامه دارد.

+ نوشته شده توسط عبدالله گلستانی در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 و ساعت 9:52 |